پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )

72

سقوط اصفهان ( فارسى )

تعالى سلطنت مرا به تو مىدهد اين است علامت و نشان پادشاهى كه من بر سر تو گذاردم ، سلطنت تو طولانى باد » . شاه چون اين سخنان بگفت بجاى خويش بازگشت . پس قهوه به مجلس آوردند و نخست محمود شاه نوشيد . يكنفر سردار بلوچى با محمود بود ، وى نزديك شاه آمد و به دو گفت : « چرا چنين كارى را كردى » ؟ و با تسليم شدن خود چنين روزى به سر ما آوردى و ما را اين سان خانه خراب نمودى و خود و ما را بنده و برده محمود ساختى ؟ » . « 1 » محمود دو روز شاه را نزد خود نگاهداشت ، و در اين مدت وى در امر معيشت و خورد و خوراك خويش از محمود جدا بود . 35 - عصر همين روز « 2 » ، محمود سپهسالار لشگر خويش ، امان اللّه سلطان ، را با دو هزار افغانى به شهر فرستاد تا راه آنان را بگشايند ، و نگهبانان ايرانى را ، كه جابجا در مداخل و مخارج شهر گماشته شده بودند ، بر كنار سازند . و همچنان كاخ شاهى ( دولت خانه ) را به تصرف آورند . امان اللّه با دو هزار افغانى روانه شهر شد ، راهها بگشود ، نگهبانانى از خويش برگماشت ، و سپس به كاخ

--> ( 1 ) - اين توصيفى كه از نخستين ديدار شاه سلطان حسين و محمود به عمل آمد آشكارا بر اساس روايت ژزف اپى ساليميان ( J osephApisalaymin ) ، كه خود حضور داشته است ، مبتنى مىباشد . همچنين ، تا درجه‌يى ، درست با شرح نسبتا جامع و ممتعى كه كلراك ( Clairac ) در تاريخ خود آورده ، و آن هم باز از ژزف اپى ساليميان گرفته شده است ، ( جلد اول ، ص 342 الى 344 ) ، و با شرحى كه خود ژزف در يادداشتهاى تركى ( T urkishMemorandum ) خود آورده است تطبيق مىنمايد . رجوع كنيد به ترجمه اين يادداشت‌ها به قلم پرفسور وير ( Weir ) در صفحه 499 كتاب ( AVo lumeoforintalStu diesPresentedToE . G . Bowne ) و همچنين نگاه كنيد به شرح اين واقعه در كتاب من موسوم به « سقوط سلسله صفوى و تصرف ايران بدست افغانها » ص 171 - 172 . تا آنجا كه معلوم شده است ژزف اپى ساليميان تنها فرد غير مسلمانى است كه ناظر اين واقعه غم‌انگيز بوده است . ( ل . ل ) . ( 2 ) - 22 اكتبر .